تالار گفتگوی اندیشکده کیوان
اوت 22, 2017, 08:58:20 *
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
اخبار: لطفا برای استفاده بهتر از انجمن، ثبت نام کنید!
 
   فهرست   راهنمايي جستجو ورود عضويت  
صفحه: [1] 2 3 ... 9
 1 
 : دسامبر 04, 2011, 03:33:11  
نويسنده k1 - آخرين ارسال: توسط Admin
سیستم اطلاعاتی مدیریتی

سیستم اطلاعات مدیریت گونه‌ای از سیستم‌های اطلاعاتی رایانه‌ای است که می‌تواند اطلاعات را از منابع مختلفی در موسسه برای تصمیم گیری در رده مدیریتی جمع‌آوری و پردازش کند. کنترل مدیریتی نیازمند اطلاعاتی است که بخش از آن توسط سیستم‌های پردازشِ مبادلات تولید می‌شوند. سیستم‌های اطلاعاتی پشتیبان کنترل مدیریتی، اطلاعات تولید شده توسط سیستم‌های پردازش مبادلات را پردازش کرده و آنها را در شکل جدیدِ معنی‌داری به مدیر ارائه می‌کنند. چنین سیستم‌های اطلاعات‌ی، سیستم‌های اطلاعات مدیریتی نامیده می‌شوند.

سیستم اطلاعات مدیریت سیستمی است یکپارچه که از کاربر و ماشین برای ارائه اطلاعات در پشتیبانی از عملیات، مدیریت و تصمیم‌گیری در سازمان تشکیل شده‌است. این سیستم از نرم‌افزار و سخت‌افزار رایانه‌ای، راهنماها و دستورالعمل‌ها، مدل‌هایی برای تحلیل، برنامه‌ریزی، کنترل و تصمیم‌گیری و یک پایگاه اطلاعات بهره می‌گیرد (دیویس و اولسون ۱۹۸۵، ۶)[۱].

سیستم اطلاعات مدیریت سیستمی یکپارچه، رایانه‌ای و کاربر- ماشینی است که اطلاعات لازم برای حمایت از عملیات و تصمیم‌گیری را فراهم می‌کند.اجزاء اصلی این سیستم عبارت‌اند از: (۱) سیستمی یکپارچه برای خدمت به تعداد زیادی کاربر، (۲) سیستمی رایانه‌ای که تعدادی نرم‌افزار اطلاعاتی را از طریق یک پایگاه اطلاعات به هم ربط داده (۳) رابط کاربر- ماشین که به جستجوهای فوری و موقتی پاسخ داده (۴) ارائه اطلاعات به تمام سطوح مدیریتی و (۵) پشتیبانی از عملیات و تصمیم‌گیری

تعريف سيستم‌هاي اطلاعات
سيستم اطلاعات1 عبارت است از يك سيستم كامل طراحي شده براي توليد، جمع‌آوري، سازماندهي، ذخيره، بازيابي و اشاعه اطلاعات در يك مؤسسه، سازمان يا هر حوزه تعريف شده ديگر از جامعه.

سيستم اطلاعات سازماني
يك سيستم اطلاعات براي كار بر روي اطلاعاتي است كه به خود سازمان مربوط مي‌شوند. اگر سازماني كار توليد، جمع‌آوري و اشاعه اطلاعات آماري جمعيت كشور را به عهده دارد و براي اين وظيفه از يك سيستم‌ اطلاعات استفاده مي‌كند اين سيستم اطلاعات، يك سيستم اطلاعات سازماني نيست اما سيستم اطلاعات نيروي انساني يا سيستم حسابداري اين سازمان از جمله سيستم‌هاي اطلاعات سازماني آن محسوب مي‌شوند.

سيستم‌هاي اطلاعات سازماني براي سه مورد انجام عمليات، كنترل عمليات، و تصميم‌گيري در سازمانها استفاده مي‌شوند. سيستم‌هاي اطلاعات سازماني مي‌توانند به صورت دستي يا كامپيوتري يا تركيبي از دستي و كامپيوتري اجرا شوند.

انواع معمول سيستم‌هاي اطلاعات سازماني عبارتند از:
سيستم‌ پردازش مبادلات3: سيستم‌هاي اطلاعات سازماني كه از طريق تعريف فرايندها و رويه‌ها و پردازش اطلاعات، انجام و كنترل عمليات سازمان را به عهده مي‌گيرند. سيستم‌هاي انبارداري، كارگزيني، حسابداري، تداركات، مديريت قراردادها، فروش، كنترل موجودي، اموال، پشنهادات داخلي، مديريت نظرات مشتريان، آموزش و . . . سيستم‌هاي پردازش عمليات هستند.
 
سيستم اطلاعات مديريت:
 گونه‌اي از سيستم‌هاي اطلاعات سازماني كامپيوتري كه اطلاعات داخلي سازمان را از سيستم‌هاي پردازش عمليات مي‌گيرند و آنها را در قالب‌هاي بامعني و مفيد به عنوان گزارش‌هاي مديريت خلاصه مي‌كنند تا در انجام وظايف مديريتي مانند كنترل و تصميم‌گيري استفاده شوند.
سيستم پشتيبان تصميم‌گيري5: گونه‌اي از سيستم‌هاي اطلاعات سازماني كامپيوتري كه در تصميم‌گيريهاي نيازمند مدلسازي، فرمولبندي، محاسبه، مقايسه، انتخاب بهترين گزينه يا پيش‌بيني سناريوهاي محتمل به مديريت كمك مي‌كنند.
تحليل و طراحي سيستم‌هاي اطلاعات، تخصصي است كه با استفاده از آن يك سيستم اطلاعات سازماني تعريف، تحليل، طراحي و اجرا مي‌شود.


 2 
 : دسامبر 04, 2011, 03:21:49  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
تفکر استراتژیک چیست؟
 


تفکر استراتژیک :تفكر استراتژيك مدير را قادر مي سازد تا بفهمد چه عواملي در دستيابي به اهداف موردنظر موثر است و كداميك موثر نيست و چرا، و چگونه عوامل موثر براي مشتري ارزش مي آفريند؟ اين بصيرت نسبت به عوامل تاثيرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخيص ايجاد مي كند.

به عنوان یک برداشت کلی، تفکر استراتژیک عبارتست از تحلیل فـرصت ها و مشکلات با نگـاهی وسیع و فهم تـاثیر بالقوه ای که اعمال و اقدام ها میتواند بر یکدیگر داشته باشد. متفکران استراتژیک آنچه که می تواند باشد را به تصویر می کشند و نگاهی کل نگر به چالش ها و موضوعات روزمره دارند.

شما به عنوان کسی که هدفی دارد، دائم با شرایط پیچیده، مسایل مشکل و تصمیم های چالش برانگیز روبرو هستید. هرچه هدف شما بزرگتر، مسایلتان هم بزرگتر خـواهد بود. شما بـاید بـا اطلاعاتی که دارید به بهترین شکل ممکن، این مـوقعیت ها را اداره کنید. در یک دنیای ایده ال، شما به همه اطلاعاتی که برای راهبرد این مسایل دارید دسترسی دارید. اما در واقع که شما اطلاعات محدودی برای انجام کارهایتان دارید. همچنین با توجه به موقعیت و جایگاه اجتماعی تان، دید شما هم محدود است و نمی توانید از تمام جنبه ها به مسائل نگاه کنید.

تفکر استراتژیک به شما کمک می کند که به این محدودیت ها فایق آئید. هنگامی که شما به صورت استراتژیک می اندیشید، شما نگاه تان را از کارهای روزمره بلند کرده و حوزه توجه تان را از آنچه که به آن مشغول هستید فراتر برده و آن را افزایش می دهید. در این حالت شما در مورد نحوه انجام امور و کارها به طرح سوالات راهبردی تر دست می زنید و فرضیات را به چالش می گیرید. شما اطلاعات پیچیده و بعضاً مبهم را گردآوری کرده و آن را تحلیل می کنید. و این بینش حاصل شده را برای انتخاب درست و صحیح پاره ای از اقدامات، مورد استفاده قرار می دهید.

علاوه بر این، شما تمام این کارها را انجام می دهید در حالی که یک چشم به ایجاد نتایج بهتر و استفاده موثر تر از فرصت ها دارید.

در تفکر استراتژیک مهم است که نگاه شما بلند مدت باشد. یعنی آنچه که می خواهید در آینده برای تان رخ دهد را از اکنون تعیین کرده باشید. این موضوع می طلبد که همواره به رو جلو نگاه کرده و برای خود اهدافی را معین کنید. افراد از همان ابتدا راهشان، اهداف بلند مدت خود را تعیین می کنند.



اصل اول، از مثال شركت جنرال الكتريك استفاده مي‌كند. در طول شصت سال گذشته، اين شركت استراتژي‌هاي كسب‌وكار مختلفي را اتخاذ كرده است؛ از توليد پلاستيك، لامپ و انرژي اتمي گرفته تا توليد كامپيوتر. بعد از سال‌ها رشد موفق، سود شركت كاهش يافت. مديران پيش‌بيني‌هاي باورنكردني‌اي در مورد مشكلات شركت ارائه كردند تا مانع از شكست ناشي از كاستي‌هاي بالقوه خود شوند. شركت به دردسر افتاد. رويكرد دراكر در چنين وضعيتي اين بود كه درست قلب اين مساله را شكافت. او سوالي ساده اما استراتژيك و بسيارمهم را مطرح كرد كه پاسخي صادقانه و عقلاني و تغييري سريع را مي‌طلبيد: در كدام كسب‌وكارها نبايد حضور داشته باشيم؟
اين سوال رك و راست، مديران را وادار كرد كه بپذيرند برخي از تصميماتي كه اتخاذ شده‌اند، اشتباه بوده‌اند.
علاوه بر اين، باعث شد كه آنها نظريات خود را مطرح كنند و بنابراين آنان را وادار كرد تا براي حل اين واقعيت‌هاي ناگوار، كاري بكنند و خود را پشت پيش‌بيني‌هاي خوش‌بينانه و غيرواقعي مخفي نكنند. فلسفه دراكر مي‌گويد: «اگر چيزي به درد نمي‌خورد، رهايش كن». شركت تحت مديريت جك ولش كسب‌وكار خود را به حوزه‌هايي خاص محدود كرد و كسب‌وكارهاي ضعيف را فروخت و موقعيت قوي‌تري يافت. ديگر عبارت دراكر كه نمايانگر استراتژي دوم وي است، عبارت «تاثير دانش»
(knowledge Work) است. وقتي دراكر اولين بار اين اصطلاح را مطرح كرد، باعث ايجاد انقلابي در مورد شيوه تفكر در مورد نقش دانش و منابع انساني در رقابت در محيط تجاري شديد، شد.
تعريف وي باعث گسترده شدن تفكر استراتژيك مديريت در مورد منابع انساني، فرهنگ سازماني و حمايت مديريت از تاثير نوآورانه دانش شد. اين عبارت كه اصطلاحي ساده و قابل فهم را براي مفهومي مبهم مطرح كرد، اهميت و مشكلات تعيين كيفيت نقش كاركنان يقه سفيد (كاركنان ستادي) در دهه 1950 را نشان داد. كار كاركنان يقه آبي (كاركنان خط توليد) منجر به نتيجه‌اي محسوس و قابل اندازه‌گيري شد، اما تحليل كار كاركنان يقه‌سفيد در حوزه‌هايي همچون بازاريابي و تجزيه و تحليل داده‌ها بسيار سخت بود. مديريت منابع انساني به دنبال سرمايه‌گذاري در خلاقيت و نوآوري به عنوان منبعي غيرقابل لمس و در عين حال استراتژيك و ضروري است. مديران اكنون به اهميت رهبري، اشتراك‌گذاري و تفسير تاثير دانش پي‌برده‌اند و مي‌دانند كه تاثير دانش منجر به محصولات و خدماتي جديد مي‌شود. در واقع مديران به دنبال ايجاد مزيت رقابتي از طريق به كارگيري صحيح دانش در سازمان هستند.
سومين اصل دراكر، چالش و اختلاف عقيده را، اگر به شكلي سازنده مديريت شود، براي موفقيت در رقابت موثر مي‌داند و آن را تشويق مي‌كند. او مديران را تشويق مي‌كند كه فرضيات زيربنايي عمليات تجاري شركت خود را بررسي كنند و اگر لازم شد، آنها را تغيير دهند. براي مثال دراكر بر درك روابط به شكلي ديگر تاكيد دارد و مثلا به جاي اين نظريه كه مشتري آن چيز را مي‌خرد كه شركت مي‌سازد، اين نظريه را مطرح مي‌كند كه شركت آن چيزي را مي‌سازد كه مشتري مي‌خواهد. براي مثال شركت آي‌بي‌ام، بعد از سال‌ها موفقيت، باكاهش رشد و سود روبه‌رو شد و اين موضوع به‌خاطر ناتواني در درك متقابل شركت و مشتريانش بود. اين شركت با درنظر گرفتن فروش‌هاي بالاي سال‌هاي اخير، اين طور تصور مي‌كرد كه مشتريان باز هم به سراغ آن مي‌آيند، غافل از اينكه بازار و تقاضاهاي مشتريان تغيير يافته‌اند. آي بي ام تنها وقتي قادر به تغيير فرضيات بلندمدت خود و تغيير محصولات و خدمات ارائه شده از سوي شركت شد كه به شدت بر مشتريان و اينكه آنها تبديل به چه جور افرادي شده‌اند و اكنون چه چيزي مي‌خواهند، متمركز شد. تاثير جهاني پيتر دراكر به تعبير جك ولش، به خاطر شيوه تفكر نافذ، عميق و در عين حال ساده وي است. همه رهبران تجاري مي‌توانند از توصيه‌هاي استراتژيك او كه ازگزافه‌گويي به دور است و بر تكنيك‌هاي عقلاني براي هدايت تيم به سمت ريشه مسائل تاكيد دارد، بهره‌مند شوند. هرگاه شك داشتيد، مسائل را زير سوال ببريد و سپس سوالات بيشتر و بيشتري مطرح كنيد.




 3 
 : دسامبر 04, 2011, 03:02:39  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
تفکر سیستمی (Systemic thinking)

چارچوب ، روش، قانون و منطقی برای شناخت یک مسئله است که جنبه های تجزیه و تحلیلی و جنبه های ترکیبی آن مسئله را در برمی گیرد. ضمن آنکه تفکر سیستمی یک تفکر میان رشته ای است.



مشکلات جوامع انساني و سازمانها روز به روز پيچيده تر و حل آنها نيازمند تفکر بهتر است . موارد فراواني وجود دارد که تلاش مديران و مسئولان براي حل يک مشکل ، فقط باعث تسکين آن شده و پس از مدت کوتاهي ، وضعيت مانند قبل شده يا منجر به ايجاد مشکلاتي بزرگتر و بدتر گرديده است . رويکرد سيستمي ، مدعي ارائه روش براي برخورد اصولي تر با پيچيدگيهاي دنياي کنوني است . هدف اين نوشتار ارائه مطالبي در زمينه تفکر سيستمي (Systems Thinking) است. هدف تفکر سیستمی ، بهبود درک ما از ارتباط عملکرد هر سازمان با ساختار درونی و سیاستهای عملیاتی آن ( و نیز سیاستهای عملیاتی مشتریان ، رقبا و تامین کنندگان ) است تا از این درک برای طراحی سیاستهای مؤثر اهرمی ، استفاده کنیم. البته عناوين مختلفي در اين زمينه وجود دارد که از جمله مي توان به رويکرد سيستمي (Systems Approach) ، ديناميک سيستم (System Dynamics) و تحليل سيستمها (Systems Analysis)  اشاره نمود. گرچه عناوين فوق تفاوتهايي با يکديگر دارند، اما در بسیاری موارد آنها را به جاي يکديگر نيز به کار مي برند .



تعريف سيستم :

کره زمینی که ما در آن زندگی می کنیم ، قسمتی از منظومه شمسی است. آدمی برای زندگی خود ، "سیستمهای سیاسی و اجتماعی" خاصی بوجود آورده است. هر روز با "سیستمهای گوناگون حمل و نقل" روبرو هستیم. گاه از سیستمهای داخلی بدن خود ، مانند سیستم گوارش رنج می بریم. مهمترین دستگاه بدن ما ، یعنی دستگاه مغز و سیستم مرکزی اعصاب ، سیستم حیاتی و اسرار آمیزی است.

در نظر اول همه این سیستمهایی که برشمردیم ، بسیار متفاوت با یکدیگر جلوه می کنند. پس چرا ما همه آنها را با نام "سیستم" می خوانیم؟ سببش این است که همه آنها از یک لحاظ با یکدیگر شباهت دارند. البته همه آنها دستگاههایی هستند که از قسمت های گوناگون تشکیل شده اند اما همه این قسمتها به یکدیگر وابسته اند و با هم روابط متقابل دارند.

با این همه ، کلمه "سیستم" خالی از ابهام نیست. زیرا با آنکه ما معنی آنرا می دانیم (یا خیال می کنیم که می دانیم) ، بسیار دشوار است که بتاونیم تعریف روشن و دقیقی از آن به دست دهیم. به همین دلیل ، پیش از آنکه کلمه "سیستم" را تعریف کنیم ، بهتر است که اندکی بیشتر درباره موارد استعمال آن سخن بگوییم.

به هر جا که نظر افکنیم ، در دورادور خود سیستمهای گوناگونی را می بینیم: سیستمهای بسیار بزرگی چون "منظومه شمسی" – که تازه خود چون ذره کوچک و بی مقداری از "سیستم کهکشان" است ، و خود کهکشان نیز یکی از سیستمهای کهکشانهای بی شمار کیهانی است که دیدن آنها امکان پذیر می باشد- و سیستمهای بسیار کوچکی مانند "سیستمهای سلولی" در قلمرو بیولوژی و "سیستمهای اتمی" در قلمرو فیزیک. از اینها گذشته ، سیستمهای دیگری نیز وجود دارند مانند : "سیستمهای مکانیکی" مثل موتورها ومولدهای برق ، "سیستمهای بیولوژیکی" مانند انسان و حیوانات و نباتات ، و "سیستمهای اجتماعی" مانند کارخانه ها و احزاب سیاسی و خانواده. هنگامی که یک سیستم مکانیکی با یک سیستم بیولوژیکی با هم جمع آیند – مانند هنگامی که انسانی اتومبیل یا هواپیمایی را براند -  با نوع دیگری از سیستمها روبرو می شویم که نامشان "سیستمهای انسان به علاوه ماشین" است. همچنین مشاهده می کنیم که "سیستمهای طبیعی" ای نیز وجود دارند که بدون دخالت انسان کار می کنند ، مانند "جنگلها" و "رودخانه ها" که هر یک از آنها "سیستم طبیعی" مستقل و خاصی است.

تعاريف زيادي براي سيستم ارائه شده است که يکي از دلايل اين تنوع ، ديدگاه و نوع سيستمهاي مورد مطالعه توسط ارائه کننده تعريف است . در اینجا ، چند مورد از آنها ارائه می گردد:

1.      سيستم ، مجموعه اي از اجزاء است که در يک رابطه منظم با يکديگر فعاليت مي کنند .

2.      سيستم ، مجموعه اي از اجزاء مرتبط است که در راستاي دستيابي به مأموريت خاصي ، نوع و نحوه ارتباط بين آنها بوجود آمده باشد .

3.      سيستم ، مجموعه اي است از متغيرها که بوسيله يک ناظر (Observer) انتخاب شده اند . اين متغيرها ممکن است اجزاء يک ماشين پيچيده ، يک ارگانيسم يا يک موسسه اجتماعي باشند .

طبق تعريف فوق که توسط اشبي در سال 1960 ارائه شده ، سه موضوع متفاوت وجود دارد :

·        يک واقعيت (شئ مشاهده شده )

·        يک برداشت (درک) از واقعيت

·        يک بيان (نمايش) از برداشت صورت گرفته

اشبي ، اولي را Machine  ، دومي را System و سومي را Model مي ناميد .

4.      سيستم ، بخشي از جهان واقعي است که ما انتخاب و آنرا در ذهن خود به منظور در نظر گرفتن و بحث و بررسي تغييرات مختلفي که تحت شرايط متفاوت ممکن است در آن رخ دهد ، از بقيه جهان جدا مي کنيم . ( اين تعريف از J.W. Gibbs  است)

5.      تعريف راسل ايکاف از سيستم :

سيستم مجموعه اي از دو يا چند عنصر(element) است که سه شرط زير را داشته باشد :

·        هر عنصر سيستم بر رفتار و يا ويژگيهاي کل(whole) سيستم ، موثر است .

به عنوان مثال رفتار اجزايي از بدن انسان مثل قلب و مغز و شش مي توانند عملکرد و ويژگيهاي بدن انسان را به عنوان يک کل تحت تاثير قرار دهند .

·        بين عناصر سيستم از نظر رفتاري و نوع تاثير بر کل سيستم ، وابستگي متقابل وجود دارد .

يعني نحوه رفتار هر عنصر و نيز نحوه تاثير هر عنصر بر کل سيستم ، بستگي به چگونگي رفتار حداقل يک عنصر ديگر از سيستم دارد . به عنوان مثال در بدن انسان ، نحوه رفتار چشم بستگي به نحوه رفتار مغز دارد .

·        هر زير مجموعه اي از عناصر تشکيل شود ، بر رفتار کل سيستم موثر است و اين تاثير بستگي به حداقل يک زير مجموعه ديگر از سيستم دارد . به عبارت ديگر اجزاي يک سيستم چنان به هم مرتبط اند که هيچ زير گروه مستقلي از آنها نمي توان تشکيل داد .

تعريف فوق ، يکي از تعاريف عميق و دقيق سيستم است که درک آن نياز به تعمق دارد . نتايجي که از تعريف فوق در مورد سيستم مي توان گرفت :

1.      هر سيستم ، يک کل است که نمي توان آنرا به اجزاء مستقل تقسيم نمود .

2.      هر جزء سيستم ، ويژگيهايي دارد که اگر از سيستم جدا شود ، آنها را از دست مي دهد . به عنوان مثال چشم به عنوان جزئي از سيستم بدن انسان ، اگر از بدن جدا باشد ، نخواهد ديد .

3.      هر سيستم ، ويژگيهايي دارد که در هيچ يک از اجزاء ، بطور مستقل وجود ندارد . به عنوان مثال ، انسان به عنوان يک سيستم مي تواند بخواند و بنويسد که هيچ يک از اجزاء بدن ، به تنهايي قادر به اين کار نيستند .

4.      وقتي سيستم به اجزاء مستقلي تقسيم شود ، برخي از ويژگيهاي ضروري خود را از دست مي دهد .

5.      اگر اجزاء يک موجوديت (entity) با يکديگر تعامل نداشته باشند ، تشکيل يک مجموعه مي دهند نه يک سيستم . به عبارت ديگر ، مشخصه مهم يک سيستم ، تعامل و ارتباط است و ويژگيهاي اصلي سيستم از تعامل اجزاء بدست مي آيد نه از رفتار مستقل اجزاء . به عنوان مثال اگر قطعات يک خودرو را به صورت منفک در يک مکان کنار يکديگر قرار دهيم ، تشکيل خودرو نخواهند داد .

بازخور( Feedback )

بازخور يا پس خوراند يکي از مکانيسمهايي است که در اغلب سيستمها به گونه اي موجود است . ترموستاتها ساده ترين دستگاههاي مکانيکي هستند که با مکانيسم بازخور عمل مي کنند . ترموستاتها با افزايش يا کاهش دما ، اقدام به قطع يا وصل دستگاه مي کنند . برخي موشکهاي رها شده از هواپيما از طريق بازدريافت برخورد امواج رادار  مسير خود را اصلاح مي کنند . در سيستمهاي طبيعي نيز نظام بازخور وجود دارد . موجودات زنده با دريافت نشانه هاي هشدار ، رفتار خود را تغيير مي دهند . رابطه يک ارگانيسم زنده و محيط آن ارتباطي دوجانبه و مبتني بر اصل بازخور است. يک ارگانيسم زنده بر روي محيط خودش تاثير مي گذارد . مکانيسم بازخور معمولا با مکانيسم کنترل همراه است . راننده اي که هدايت يک اتومبيل را برعهده دارد ، اطلاعاتي را از طريق حواس خويش از مسير دريافت و با آن اطلاعات اتومبيل را کنترل مي کند . بازخوردهايي که راننده پيوسته از محيط مي گيرد ، او را در تصميم هايش قبل از پيچاندن فرمان ، کم يا زياد کردن سرعت و ترمز بموقع و ... ياري مي دهد .
feedback.gif

تعريفي ديگر از بازخور : بازخور ، فرايندي است که طي آن يک سيگنال ، از زنجيره اي از روابط علي عبور کرده تا اينکه مجددا بر خودش تاثير بگذارد . با توجه به نوع تاثير مجدد ، دو نوع بازخور وجود دارد :

بازخور مثبت : افزايش (کاهش) يک متغير ، نهايتا موجب افزايش (کاهش) بيشتر آن متغير مي شود .

بازخور منفي : افزايش (کاهش) در يک متغير ، نهايتا موجب کاهش (افزايش ) آن متغير مي گردد .

مثال : يک تغيير در دماي اتاق در اثر حمله هواي سرد را در نظر بگيريد . اين کاهش ممکن است منجر به فعاليت هاي مختلفي شود . مثلا افراد حاضر در اتاق لباس گرم بپوشند يا به اتاق گرم تر بروند يا ترموستات ، بخاري را روشن نمايد . فعاليت بخاري ممکن است موجب وقوع خيلي چيزها شود . مثلا سطح سوخت مخزن بخاري پايين بيايد و موجب خريد سوخت در آينده شود . يا موجب پوسيدگي و گسستگي کوره و تعمير آن در آينده گردد . اما هيچ يک از اينها تاثير بازخور روي دماي اتاق ندارند . فعاليت مهم کوره از ديد ما (به عنوان تحليل گر دماي اتاق) تشعشع گرما در اتاق است که موجب افزايش دماي اتاق مي گردد . يعني يک کاهش در دماي اتاق ، نهايتا موجب  افزايش در دماي اتاق شد .

محيط سيستم ( System Environment )

محيط سيستم را عواملي تشکيل مي دهد که در خارج از سيستم قرار مي گيرند . شناسايي محيط و عوامل محيطي معمولا به سادگي انجام نمي گيرد . زيرا مرز سيستم با محيط ، مرزهاي ظاهري آن نيست . طبق تعريف چرچمن ، محيط ، عوامل و اشيايي را شامل مي شود که در رابطه خود با سيستم موثر و غير قابل تغييرند . او به مديران توصيه مي کند در رابطه با شناسايي عوامل محيطي دو سوال مطرح کنند : اول اينکه ، آيا عامل مورد نظر سيستم را متاثر مي سازد يا خير ؟ اگر پاسخ اين سوال مثبت باشد ، سوال دوم را بدين سان مطرح مي سازد : آيا سيستم قادر به تغيير آن عامل است ؟ بعبارت ديگر مي تواند آن محدوديت يا مانع را از پيش پاي فعاليت هاي خود بردارد ؟ در صورتي که پاسخ سوال دوم منفي باشد ، آن عامل ، يک عامل محيطي است .

تعريف محيط بستگي به ناظر و منظور دارد . به عنوان مثال ، يک خانه ، براي يک معمار با تمام اجزاء ، يک سيستم است . ولي براي مهندس مکانيک ، سيستم حرارتي ، يک سيستم و خانه محيط آن است . براي يک روانشناس ، سيستم حرارتي و برقي ، نامربوط هستند ( جزئي از سيستم و محيط آن ، نيستند . )

سيستم بسته ( Closed System )

سيستمي است که محيط ندارد . به عبارت ديگر ، سيستمي است که هيچ تعاملي با هيچ عنصر خارجي ندارد .

حالت سيستم (State of a System  )

مجموعه ويژگيهاي يک سيستم را در هر لحظه از زمان ، حالت سيستم در آن لحظه گويند .

سيستم ايستا

سيستمي است که يک حالت بيشتر ندارد . هيچ رويدادي در آن رخ نمي دهد .

سيستم ديناميک

سيستمي است که حالت آن در طول زمان تغيير کند . در اين سيستم رويداد وجود دارد . ديناميک يا استاتيک بودن يک سيستم بستگي به ناظر و منظور دارد . به عنوان مثال يک سازه فلزي ممکن است از ديد ما استاتيک و از ديد يک مهندس سازه ، ديناميک باشد .

سيستم هومواستاتيک (Homeostatic System )

يک سيستم استاتيک است که عناصر و محيط آن ديناميک باشند . اين نوع سيستمها در برابر تغييراتي که در محيط آنها بوجود آيد و نيز در برابر اختلال هايي که از درون بر آنها وارد آيد ، واکنش نشان داده و اين واکنش در برابر خنثي سازي تغيير است . به عنوان مثال يک ساختمان را در نظر بگيريد که دماي درون خود را در برابر تغيير دماي محيط ثابت نگه مي دارد . بدن انسان نيز که سعي مي کند دماي دروني خود را در ميزان مشخصي ثابت نگه دارد ، از اين ديدگاه يک سيستم هومواستاتيک است .

 4 
 : دسامبر 04, 2011, 02:53:33  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
تفکر مثبت    



ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخود آگاه سرچشمه می گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه آدمی سازنده نوع و کیفیت زندگی اوست،اندیشه زیبا و مثبت می تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه منفی و یاس آور می تواند جهنمی در زندگی او خلق کند . انسان ها همان خواهند شد که در اندیشه آنند، بنا براین آینده هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.موفق ترین انسان ها کسانی هستند که توانسته اند در ذهن خود اندیشه های مثبت داشته باشند؛آنان که می پندارند " قادرنیستند "، در واقع مثبت نگری را کنار گذاشته و در جنبه های منفی وقایع تمرکز کرده اند. خانواده کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن ا ست .
ذهن آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخود آگاه سرچشمه می گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه آدمی سازنده نوع و کیفیت زندگی اوست،اندیشه زیبا و مثبت می تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه منفی و یاس آور می تواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسان ها همان خواهند شد که در اندیشه آنند، بنا براین آینده هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.موفق ترین انسان ها کسانی هستند که توانسته اند در ذهن خود اندیشه های مثبت داشته باشند؛آنان که می پندارند" قادرنیستند "، در واقع مثبت نگری را کنار گذاشته و در جنبه های منفی وقایع تمرکز کرده اند. خانواده کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن ا ست. در خانواده مثبت اندیش اعضای خانواده خود را قادر و توانا می دانند ونگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است.چنین خانواده هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با زیبا،مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن،موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.

● تعریف تفکر مثبت
شیوه ای از فکر کردن است که فرد را قادر میسازد نسبت به رفتارها، نگرش ها، احساس ها، علایق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشند و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیریم.

● افکار مثبت ومنفی
افکارمثبت، افکاری سازنده،انگیزه و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می یابد و باعث می شود ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر دراختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاریبازدارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.

● ویژگی های افراد مثبت نگر

۱) با وجود تفکر درباره گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می کنند و از آن چه دارند راضی و خشنود هستند .
۲) از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتما دلیل منطقی دارند.
۳) در گفتار خود از کلمات و عبارات مثبت و امید بخش استفاده می کنند.
۴) همیشه سعی می کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند عامل را ابتدا در خود وسپس در شرایط بیرونی جستجو می کنند.
۵) همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه با ضد و نقیض گویی می شوند.
۶) چون دارای ذهن مثبت هستند، می توانند افکار خود را کنترل کنند.
۷) اگر از آنها خواسته شود در باره موضوعی اظهار نظر کنند، با وجود تفکر در جنبه های منفی، موارد مثبت آن را بیان می کنند و موضوع را به فال نیک می گیرند به عبارت دیگر "نیمه پر لیوان را می بینند" .
۸) مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می کنند.
۹) اغلب اوقات بشاش، سر زنده، پر انرژی، توانا و خوش مشرب هستند.
۱۰) همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت بخش بوده و سعی می کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند. در ارتباط های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند(مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند

● ویژگی های افراد منفی نگر
همیشه از وضعیت موجود و گذشته خود شکایت دارند و نسبت به آینده بد بین هستند.
۱) غالبا با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می کنند.
۲) در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می کنند.
۳) در بر خورد با کوچک ترین مانعی از تلاش دست می کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می دانند.
۴) تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر" اول عمل می کنند بعد فکر!
۵) چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنهاتسلط دارد.
۶) اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می کنند. " نیمه خالی لیوان را می بینند! "
۷) ز کاه کوه می سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.
۸) غالباافسرده، کج خلق،بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
۹) همه چیز در نظر آنهاغم انگیزو نا امید کننده است و از آنچه دارند،هیچ لذتی نمی برند.
۱۰) در ارتباط های اجتماعی خود به همه چیز شک و سوء ظن دارندو فکر می کنند که همه علیه آنها توطئه می کنند.

● راهکارهای تقویت تفکر مثبت
همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی بر خوردارند که می توانند سازنده یا ویرا نگرباشند، بنابراین باید به خود وفرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابی های بزرگی دست یابیم.
۱) نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲) لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت انها رابیابیم و تجربه کنیم.
۳- لیستی از افکار منفی خود درطی روزتهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴) سعی کنیم در گفتار وبرخورد های روزانه از کلمات وجملات مثبت استفاده کنیم،مثلا در ملاقات با دیگران به جای استفاده از کلمه« خسته نباشید » که دارای بار منفی والقای حس خستگی است، بگوییم «خداقوت»،«شاد باشید» و یا «پرانرژی باشید».
۵) افکار خود را متوجه خوبیها و جنبه های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت نگر شویم.
۶) با خوش بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه های جدیدمثبت شکل گیرند.
۷) هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم با نگاه کردن به یک منظره یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماء الله روزخود را با نشاط و خوش بینی آغاز کنیم.
۸) از افراد منفی نگر یا موقیت هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹) به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه بدی را پیش بینی نکنیم،زیرا مشکلات فقط به اندازه ای مهم هستند که ما انها را مهم می پنداریم.
۱۰) به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته خود فکر و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱) از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنیم.
۱۲) به ندای منفی درونی خود و تلقین های مخرب و نگران کننده ی دیگران بی توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۱۳) به قدرت بی کران خداوندایمان داشته باشیم و با خود تکرارکنیم که من لیاقت بهترین ها را دارم وبا لطف خدای بزرگ به آنها خواهیم رسید.
۱۴) از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تایید یا تکذیب دیگران نباشیم .
۱۵) در توصیف احوا ل و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶) در تعریف ازافراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم(فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)
۱۷) از چشم و هم چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۱۸) هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می رسیم.
۱۹) قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرارنخواهد شد.
۲۰) برای تغییر اوضاع و شرایط نا مساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می توانیم آنها را از بین ببریم.
۲۱) از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری کنیم.
۲۲) خود را از قید و بند های آزار دهنده رها و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده ای داشته باشیم.
۲۳) از انزوا و گوشه گیری که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری و اوقات خود را در جمع خانواده،فامیل و دوستان سپری کنیم.
۲۴) هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان امده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سر گرم شویم.
۲۵) ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده ایم به رختخواب نرویم.
۲۶) هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۲۷) اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸) خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می شود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهد.
اجرا راهکارهای تقویت تفکر مثبت هیچ هزینه ای ندارد و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی شود. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم: «اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگیمان متحول می شود.»
بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنیم و آن را به فردا موکول نکنیم، زیرا ممکن است فردا هرگزنیاید.



نیروی تفکر مثبت

دکتر مورفی عقیده دارد ((شخصیت هر کس بر اساس طرز تفکر و نحوه تخیل او شکل میگیرد))
از اینرو برای اندیشه بخصوص تفکر مثبت نقش مهمی قایل است.
او فکر را عنصری زنده و خلاق میشمارد و در این باره چنین استدلال میکند که اگر ضمیر باطن

خود را از حقایق جاودانی هستی یعنی امید آرزو و تندرستی و شادمانی و آرامش و رفاه و برکت و غیره اشباح کنیم نتیجه آنرا به صورت عینی ناظر خواهیم گشت.
دکتر مورفی عقیده دارد آنچه ما در طلب آنیم یعنی آرزوها و آمال به شکل ایده و خیال در صفحه ذهنمان نقش میبندد حال اگر بتوانیم آنها را به صورت اعتقاداتی راسخ و باورهایی راستین وارد ذهنیت خود سازیم روزگاری تحقق آنها را به چشم خواهیم دید او ترس را عامل عقب ماندگی و فقر و مسکنت شخص میشمارد و تردید و تزلزل رای و سستی اراده و موهومات و خرافات و حسادت و بخل و عقده حقارت و نفرت و خصومت و کج خلقی را از عوارض و اختلالات روحی میداند و چنین استنتاج میکند که این قبیل افکار منفی و سیاه راه را به روی احساسات منفی میگشاید و در پی آن انواع امراض روانی و جسمی و حتی شکستها و سرخوردگیها و ناکامیها را در پی دارد.
دکتر مورفی عقیده دارد که نیروی تفکر مثبت اصالتا از نیروی بالقوه برخوردار است که نمیتوان و نمیبایست آنرا دست کم گرفت و یا وجود آنرا انکار کرد چرا که ساختار نفسانیات و معنویات و حتی هستی شخص را تا حد زیادی بدان مرتبط دانست.
حال به بررسی اجمالی کتاب میپردازیم که شامل گلچینی از بهترین نکات کتاب میباشد.121

-هر کس معمار و سازنده زندگی خویش است و چنین باورهایی را مثلا دست تقدیر و سرنوشت و گردش ستارگان و غیره را میتوان با نیروی اندیشه مثبت برخورد کرد و اثرات منفی آنرا با قدرت اراده و طرز تفکر صحیح از میان برداشت.

برای جلوگیری از خود کم بینی جملات ذیل تکرار شود:

-من جلوه های حقیقت عشق و کمال را دارا هستم و به نحو قابل تحسینی از عهده کارها بر میایم هر بار که با کسی روبرو میشوم زیر لب میگویم روح من به او درود میفرستد.
مهم:آنانکه میخواهند زندگیشان رنگی دیگر پیدا کند و از تریکی ب روشنایی برسند باید به موفقیت تندرستی شادکامی و خوشبختی و فراوانی بیاندیشند و ایده های منفی را از ذهن خود دور کنند.
-پروردگارت را فراموش نکن که قادر است و منبع و مولد هر امر مرعی و نامرعی میباشد.
-هنگامی که دست به دعا بر میدارید به خاطر داشته باشید که پروردگار میگوید:تو مرا میخوانی و شمن به تو پاسخ میدهم و از موضوعات پیچیده ای که از آن خبر نداشتی آگاهت میسازم.
-هرگز کلمه اگر را به کار نرید زیرا با این حرف شک را به ذهن خود راه داده اید.
-آرزوهای خود را با ایمان و اعتقاد کامل به زبان بیاورد هر آنچه را که با خلوص نیت مطالبه کنید آنرا بدست میآورید.
-بین ما و هوش بیکران باید نسبت مطیع و منقاد و وفادار باشد و به قدرت ان ایمان بیاوریم.
-عشق و مهر پروردگار و حقیقت وجود او هر لحظه از زندگی مرا اشباح میکند و حال و وضعم روزبروز بهتر میشود.
-تنها تو حامی من هستی و تا تو پشتیبان من هستی هیچکس جز تو نخواهد توانست به من صدمه ای وارد کند.تا خدا با من است چه کسی بر من است؟
-برای تصمیم گیری: 1- آرامش جسمانی 2- تمرین و تلقین
-خداوند مرا دوست دارد و از من حمایت میکند آرامش او روح مرا سرشار میکند و نور او فرا راه مرا روشن مینماید.
-عشق و محبت هرگونه ترس و تردید بخل حسد و کینه را از دل میزداید و به جای آن شادی و آرامش میگذارد.
مهم:هر شغل و حرفه ای که دارید و از هر راهی ک امرار معاش میکنید در هنگام کار کردن این جمله را تکرار کنید خدا با من است و با من حرف میزند من خودم را به او و عقل و درایت او میسپارم تا مرا راهنمایی کند.
***حریفان و رقیبان خود را از وجود خویش جدا مپندارید این حریفان چیزی نیستند جز ترس و خرافات موهومات غلط و کج اندیشیها جهل کینه خصومت ورزی و حسادت و محکوم ساختن خود است.دشمنان واقعی هرکس افکار منفی اوست.
-اگر به هدف رسیدیم و تلاش کنیم باید باز هم همت بلند داشته باشیم و پیش رویم و به آنچه داریم قاع نشویم که مفهوم زندگی و مقصود ان پیش رفتن است و نه در جا زدن و از حرکت باز ایستادن.
-هنگامی که میگویید عقل و خرد خداوند ذهن و فکر مرا از خود میاکند و من در نور او غرق میشوم نیروی عقل خود را چندین برابر ساخته اید و رفاه و تنعم بیشتری را نصیب خویش میسازید.
-جریان آرامش الهی در روح و قلب و هستی من جاری میشود .با گفتن این جمله آرامش بی سابقه ای را نصیب خود میسازید و یا ""قدرت قادر متعال به من نیرو و سلامتی و نشاط میبخشد""یقین بدانید که از این احساس بی بهره نخواهید ماند.
مهم*هرگز برای یک شیء یک مکان و یا یک فرد ارزش زیاده قایل نشوید با این کار خود قدرت مستتر در ذات خویش را به دنیای خارج منتقل ساخته اید . وفاداری و ایمان خود را به نیروی نهفته در خویش متصل سازید و همو بر اساس طبیعت و سرشت احساسات و افکار شما پاسخ گو خواهد بود*
مهم*حقیقت در سکوت باطنی شکل میگیرد و از سکوت زاده میشودو انتقال میابد *
مهم*هنگامی که روح را از هر آلودگی و ترس و خصومت و بغض و عناد و خود محکومی پاک میشود و به جای آن عشق و صفا و صمیمیت و گذشت مینشانید و با آرمان و ایده خود یکی میشوید و نسبت بدان وفادار میمانید در آن صورت است که خواهید توانست آرزوی خود را جان ببخشید.

مهم***چگونه بر فکر خود مسلط باشیم؟روح را از حقایق جاودانی هستی سرشار سازید و خود را با روح هستی خویش دمساز سازید و همیشه این جمله را ود نظر داشته باشید که""عشق خداوند حامی و پشتیبان شماست""
ب او را می پوش

آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟
آیـا بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟
اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـاده نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده و به جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است. اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید و ارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییر دیر نیست.

● اعتماد به نفس چیست؟
اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است. هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند. در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد. این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد. اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید. چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟ اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است. محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست. محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد. چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟ چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند. همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.
اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:
۱) خود را با دیگران مقایسه نکنید همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.
۲) خود را دست کم نگیرید سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.
۳) فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.
4)سر خود را بیشتر گرم کنید سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری…هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.
۵) با افراد مثبت نشست و برخاست کنید: گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.
۶) در جلسات روانشناسی شرکت کنید امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود. با خودتان صادق باشید .
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند. سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.

 5 
 : دسامبر 04, 2011, 02:39:22  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin


تفکر انتقادی چیست؟

با توضیح برخی از خصوصیات و ویژگی های لازم برای منتقدانه فکر کردن، توضیح مفهوم تفکر انتقادی نیز ساده تر خواهد شد.

احتمالاً بارها با واژه "تفکر انتقادی" برخورد کرده اید، اما معنی آن چیست؟ بعضی افراد ممکن است تصور کنند که به ایراد گرفتن و اشکال تراشی از ایده های دیگران برمی گردد اما معنی این اصطلاح این نیست. به طور کلی، تفکر انتقادی ایجاد و پرورش یک فاصله احساسی و عقلانی بین خودتان و ایده ها و نظرات است—چه این نظرات متعلق به خودتان باشد چه دیگران—تا بتوانید حقیقت، اعتبار، و معقول بودن مسئله ای را بهتر ارزیابی کنید.

تفکر انتقادی تلاش برای ایجاد ارزشیابی هایی منطقی و قابل اطمینان است تا ببینیم که چه چیزی را می توانیم منطقی باور کنیم و چه چیز را نمی توانیم. در تفکر انتقادی از ابزارهای علم و استدلال استفاده می شود چون در آن ارزش شک گرایی به ساده لوحی یا تعصب، منطق بر ایمان، علم بر فرضیه و عقلانیت بر خواسته اندیشی نشان داده می شود.

با توضیح برخی از خصوصیات و ویژگی های لازم برای منتقدانه فکر کردن، توضیح مفهوم تفکر انتقادی نیز ساده تر خواهد شد.

بی تعصبی

کسی که می خواهد منتقدانه درمورد چیزی مثل سیاست یا مذهب فکر کند با از تعصب به دور باشد. برای این منظور باید قبول کند که ممکن است حق با دیگران باشد و خودش اشتباه فکر کند. خیلی وقت ها افراد به بحث و جدل درمورد نظراتشان با دیگران می پردازند و حتی لحظه ای به این فکر نمی کنند که ممکن است خودشان اشتباه کنند.

البته ممکن است بیش از حد بی تعصب شوند و تا جایی پیش روند که هیچ ایده ای را بااعتبار ندانند و نتوانند حقیقت را به آن نسبت دهند. ما باید قبول کنیم که ممکن است حق به جانب طرف مقابل باشد و آنها باید تلاش کنند که دلیل ادعای خود را ثابت کنند و اگر اینکار را نکردند، می توانیم آن افکار و ادعاها را باطل کرده و حقیقت نپنداریمشان.

تفاوت گذاشتن بین احساس و منطق

حتی اگر دلایل منطقی و تجربی مشخصی برای قبول یک ایده در دست بود، احتمالاً دلایل احساسی و روانشناسی هم برای قبول آن داریم—دلایلی که ممکن است خیلی از آن مطلع نباشیم. در تفکر انتقادی این مسئله اهمیت زیادی دارد که یاد بگیریم بین این دو تفاوت قائل شویم چون احتمال دخالت دومی در اولی بسیار زیاد است.

دلایل احساسی ما برای قبول چیزی ممکن است کاملاً قابل درک باشد اما منطق پشت آن باور درست نباشد، دیگر نباید اعتقادمان را منطقی بدانیم. اگر قرار است واقعاً با دید تردید و عادلانه به اعتقاداتمان نظر کنین، آنوقت باید بتوانیم احساساتمان را کنار گذاشته و منطق و استدلال را به تنهایی تعریف کنیم.

بحث کردن از روی علم نه جهالت

ازآنجا که همیشه روی اعتقاداتمان سرمایه گذاری های احساسی و روانشناسی هم می کنیم، عجیب نیست که بدون در نظر گرفتن علم و منطق آن، جلو رفته و از عقایدمان دفاع کنیم. گاهی بعضی افراد بااینکه می دانند چیز زیادی درمورد یک موضوع نمی دانند، به پشتیبانی از آن برمی خیزند.

کسی که قصد تمرین کردن تفکر انتقادی را دارد نباید تصور کند که همه چیز را درمورد یک موضوع می داند. چنین فردی باید حتی به طرف مقابلش در بحث اجازه دهد که نکته جدیدی درمورد آن موضوع به او بیاموزد.

احتمال، قطعیت نیست


ایده هایی هستند که درست اند و ایده هایی هم هستند که قطعاً درست اند اما واقعیت این است که نمی توانیم درمورد درستی اکثر مسائل قطعیت داشته باشیم—مخصوصاً آن مسائلی که موضوع بحث بسیاری از مذاکرات و مناظرات هستند.
وقتی کسی تفکر انتقادی را تمرین میکند، باید به یاد داشته باشد که اینکه می توانند یک نتیجه گیری داشته باشند احتمالاً درست است نه قطعاً. برخی حقایق نیازمند یک عقیده محکم و راسخ هستند اما برای حقایق احتمالی نظر تجربی و آزمایشی بسنده می کند—این یعنی باید آن را با همان قدرت شواهد و دلایل آن قبول کنیم.



 6 
 : دسامبر 04, 2011, 02:33:13  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
هنر شكستن عادتها، روزمرگیها و الگوهای موجود را تفكر خلاق می گویند.

توانايي تفکر خلاق:

اين نوع تفکر، هم به حل مساله و هم به تصميم‌گيري‌هاي مناسب کمک مي‌کند. با استفاده از تفکر خلاق، راه‌حل‌هاي مختلف مساله و پيامدهاي هر يک از آنها بررسي مي‌شوند. اين مهارت، ما را قادر مي‌سازد تا مسائل را از وراي تجارب مستقيم خود ببينيم و حتي زماني که مشکلي وجود ندارد و تصميم‌گيري خاصي مطرح نيست، با سازگاري و انعطاف بيشتري به زندگي روزمره بپردازيم.
تفکر خلاق موجب مي‌شود مسايل و مشکلات را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده و راه‌حل‌هاي تازه‌اي براي مشکلات‌مان پيدا کنيم. با استفاده از اين مهارت، تصميم‌گيري‌هاي ما مناسب‌تر انجام مي‌شوند و مسايل به‌طور عملي‌تر حل خواهند شد.

هم‌چنين تفکر خلاق موجب مي‌شود مسايل و مشکلات را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده و راه‌حل‌هاي تازه‌اي براي مشکلات‌مان پيدا کنيم. با استفاده از اين مهارت، تصميم‌گيري‌هاي ما مناسب‌تر انجام مي‌شوند و مسايل به‌طور عملي‌تر حل خواهند شد. توانايي تفکر خلاق اجزايي دارد که عبارتند از: تفکر مثبت، يادگيري فعال به وسيله جست‌وجوي اطلاعات جديد، ابراز وجود، تشخيص حق انتخاب‌هاي ديگر براي تصميم‌گيري، تشخيص راه‌حل‌هاي جديد براي مشکلات

تفكر خلاق : با ايجاد ارتباط بين چيزهاي بي ارتباط يك راه تازه براي حل مسئله پيدا كردن

تقويت تفكر خلاق ما را در تصميم گيري بهتر و حل مسئله كمك مي كند و ما را از بن بستهاي زندگي خارج مي نمايد ، تفكر خلاق نه تنها شخص را قادر مي سازد كه از تجربيات قبلي خود استفاده نمايد و آن را با موفقيتهاي تازه ارتباط دهد. بلكه قادر خواهد بود ارتباط بين چيزهايي كه قبلاً با هم بي ارتباط بوده اند را پيدا كند كه از نظر خود فرد تازه و معنادار مي باشد همچنين مي تواند از روشهاي غير سنتي براي حل مسئله استفاده كند و فراتر از اطلاعات گام بردارد.

تفكر خلاق (يا به بيان دقيق تر، روش هاي تفكر خلاق) شيوهايي تفكري هستند كه به كمك آنها و براي حل مسئله، راه حل هاي و متنوعي به دست مي آيد.از اين طريق احتمال دستيابي به مناسب ترين راه حل بالا مي رود.نمايند، در صورتي كه هر يك از آنها، تنها قسمتي از كار حل مسئله را به عهده دارند. به عنوان مثال: وظيفه تفكر خلاق در فرآيند حل مسئله، تنها یافتن راه حل است.

با تفكر خلاق بهترين راه حل هم انتخاب نمي شود، بلكه فقط یافتن راه حل، صورت مي‌گيرد. يكي از معضلات روش هاي تفكري، توقعاتي است كه در ذهن اغلب افراد نسبت به اين روش ها  وجود دارد.هر روش تفكري، براي قسمت خاصي از فرايند حل مسئله به كار مي‌رود و داراي فضا و حال و هواي ويژه‌اي است. براي مثال در مرحله تنظيم صورت مسئله و يا در مرحله انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي به دست آمده، فضاي ذهني، فضايي جدي و رسمي است. هنگامي كه براي حل مسئله از تفكر خلاق جهت ايده يابي استفاده مي‌شود، فضاي ذهني، فضايي نرم و لطيف، شوخ و غير رسمي است.



 7 
 : دسامبر 04, 2011, 02:15:40  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
تکنولوژی فکر چيست و چگونه زندگی شما را متحول می‌كند؟

تکنولوژی فکر يک سيستم جديد خودشکوفايی و خودمديريتی است.

تکنولوژی فکر روشی زيبا برای هدايت و برنامه‌ريزي ضمير ناخودآگاه انسان است تا به کمک آن باورهای زيبا و روحية عالی در انسان ساخته شود تا انسان از رهگذر داشتن باورهای درست و اعتماد به نفس و احساس شخصيت و نيز كسب روحيه‌ای عالی و با نشاط، بتواند انديشه‌های بزرگی را در ذهن خود خلق کند و با اقدام و تلاش و داشتن انگيزه و عشق، به خلق دستاوردهای موفقيت آميز در زندگی خود اقدام نمايد.





 8 
 : دسامبر 04, 2011, 02:11:55  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
در این گفتگو به تبادل نظر پیرامون تفکر و روش های آن می پردازیم.

 9 
 : اكتبر 11, 2010, 10:48:59  
نويسنده k1 - آخرين ارسال: توسط k1
مدير عامل يك شركت ارائه كننده محتواي همراه گفت: در برنامه‌هاي آينده خود به دنبال ارايه سرويس متنوع و باز کردن فضاي Content 2.0 در ايران هستيم تا اين‌ که فقط محتواي صرف بفروشيم.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گوران - مدير عامل شرکت سروش همراه رسانه - با اشاره به طبقه‌بندي فضاي عرضه محتواي همراه (Mobile Content) در قالب دو مفهوم Content 1.0 و Content 2.0 اظهار كرد: در حال حاضر عرضه‌کنندگان محتوا دو قسمت شده‌اند؛ دسته‌اي که با اپراتورها کاري ندارند، مثل گوگل و اسکايپ که مشغول عرضه خدمات متمايز و چالش‌انگيز هستند که نام Telecom 2.0 و به تعبيري ديگر Content 2.0 نيز از همين جا باب شده است.

او ادامه داد: دسته دوم مدلي است که اپراتور درواقع بيايد و ارائه‌دهنده محتوا (CP) را کاملاً زير نظر خودش گرفته و محدوديت خاصي ايجاد کند که همان Content 1.0 موجود در کشورمان است.

وي در ادامه افزود: در حال حاضر ما تنها يک مشتري داريم که آن هم يک اپراتور است، اما در برنامه‌هاي آينده خود به دنبال ارايه سرويس متنوع و باز کردن فضاي Content 2.0 در ايران هستيم تا اين‌ که فقط محتواي صرف بفروشيم.

به گزارش ايسنا از گروه علمي تحليلي طيف، گوران درباره چشم‌انداز آينده عرضه محتواي همراه در کشور، ضمن اشاره به ضرورت و اهميت روشن ديدن آينده توسط همه بازيگران زنجيره ارزش، اظهار کرد: ما به سهم خود و تا جايي که بتوانيم در قالب Content 2.0 يا هر شکل و شمايل ديگري، قدم‌هايي را خواهيم برداشت تا سرويس‌هاي محتوايي کاملاً مشخص و قابل استفاده براي زندگي روزمره مردم محقق گردد.

گروه علمي تحليلي طيف که به عنوان کانون تفکر مخابرات ايران در عرصه رصد تحولات حوزه ICT فعاليت دارد، با هدف بررسي روند فن‌آوري ارتباطات در ايران و جهان در پنج سال آتي، ارتباط با صاحبنظران و کارشناسان داخلي و خارجي، تحليل شرايط کشور و توجه به ضرورت‌ها و اولويت‌ها، بر آن است تا همايش" آينده مخابرات: Telecom 2.0" را در 24 آبان‌ماه 1389 برگزار كند.
مرجع:
http://news.parseek.com/Url/?id=4194906

 10 
 : اكتبر 01, 2010, 02:20:37  
نويسنده Admin - آخرين ارسال: توسط Admin
مدیریت صنعتی
Industrial Management

صفحه: [1] 2 3 ... 9
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.11 | SMF © 2006-2009, Simple Machines LLC XHTML 1.0 صحیح! CSS صحیح!